♥ داستان و عکس و مطلب ,عاشقانه♥

به نام کسی که یادش آرام جان و وجودش بودن جان است


مونا جان

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تورا

هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تورا





نگاه تــــــو مــرا عاشق تر از پیـــــش مـے ڪـنـב

چـﮧ معجــــــــونـے مـے شوב     
    زنـבگــــــے 

با لمس ב ωــتاלּ تـــــــو  با حسِ عشـــــــــــقِ تـــــــو

MOSTAFA MONA



دوستان عزیز به وب خودتون خوش اومدید

دوستان گلم میتونید داستانای عاشقانه خودتونو به ایمیل زیر بفرستید

mosymr@yahoo.com

برای خواندن داستان عاشقانه بر روی لینک زیر کلیک کنید

داستان های عاشقانه

امید وارم لحظات خوبی داشته باشید.

لذت ببرید .

دانلود اهنگ وبم با لینک زیر

 

دانلود آهنگ با کیفیت MP3 128

بهزاد پکس - ولنتاین



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۰ 15:15 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
سلام به همه دوستان گلم

بچه ها این سری براتون ی سری عکس های عاشقونه قلب گذاشتم

امید وارم خشتون بیاد

البته بیش ترشون جدید جدیدا یعنی 2014

کیفیتشونم حرف نداره اول سیو کنید بعد ببینید عکسارو

عکس ها با کیفیت خیلی عالی هستن

راستی این عکسا رو ببینید اگه دوست داشتید بگید باز دوباره براتون بزارم

عکس های با کیفیت خیلی عالی قلب









بقیه هم ادامه مطالب هستن حتما برید ببینید که دیگه گیرتون نمیاد


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه, عکس های عاشقانه جدید دختر پسر, عکس های عاشقانه قلب
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۲۹ 14:43 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

مونا:

سلام به همه ی دوستان گل

امید وارم موفق و خوش حال باشین

تو ایم مدت میومدم وب و نظرات شماهارو و پستای مصطفی رو میخوندم

بابت نظراتتونم خیلی خیلی ممنون

شما که تو این مدت در جریان مشکلات ما و جدایی ما بودید

منم از اقا مصطفی خواسته بودم که

تو این مدت تنهام بذاره بتونم فکر کنم

راستیتش من خیلی فکر کردم خیلی ولی ادم گاهی وقتا مجبور برای دلش

برا عشقش پا رو دلش بذاره

کاری که منم مجبور شدم انجام بدم...

من مصطفی خیلی دوسش دارم ...وهرگزم این احساس تو زندگیم تکرار نمیشه

این احساس مطمئنم تو زندگی همتون 1 بار افتاده

چون ادم هرگز عشق اولشو فراموش نمیکنه چون ی چیز دیگست

راستش منومصطفی نمیتونیم باهم باشیم

نه که همو نخوایم برعکس

برا اینکه برام عزیز مجبورم بذارمش کنار

منو اون باهم اینده ای نداریم

منم دوست ندارم بیش از این بهم وابسته بشیم چون طاقت دیدن ناراحتیاشو

بیشتر از این ندارم

این بار چون دوسش دارم مجبورم بذارم کنار چون ما بلاخره مجبوریم جدا بشیم

چون خانوادهامون مخالفای سرسخت این رابطن و

میدونم که اگ ادامه پیدا کنه جفتمون نابود میشیم

و من برا جلو گیری این نابودی مجبورم مصطفی ترک کنم

تو این مدت خیلی با دلم جنگیدم بی محلی کنم بهشو جوابشو ندم

اما بلاخره باید حقیقتو بفم

این بی محلیم از دوست نداشتنت نیست برعکس برا خودت

ممنون که به حرفام گوش دادین

اقا مصطفی عشق اول من من هرگز فراموشت نمیکنم و تو قلبم جات همیشه جدا از

همست امید وارم ی دختر خوب و در حد لایقت وارد زندگیت بشه و همدمت بشه

ایشا...همیشه رو لبات لبخند باشه زندگیت سراسر خوشبختی

اگر خواستی هراز گاهی یادی ازم بکن اما عشق و عاشقی با من نه

دوست دارم خدافظ گلم



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, aloneloveme
۹۲/۱۱/۲۷ 13:39 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

سلام همه دوستای گلم

بچه ها دیروز جاتون خالی عقد داداشم مجتبی بود

کلی دانس و مسخره بازی در اوردیم و دلی از عزا در آوردیم

خلاصه جا همتون مخصوصا کسی که دوسش داشتم خیلی خالی بود 

راستی ی خبر خوش دیگه امروز مونا خانوم برا اولین بار وارد دانشگاه شد

مبارک باشه مونا خانوم ولی خودت میدونی امسال با من چیکار کردی

زندگیمو داغون کردی

یک سال از زندگیم عقب افتادم و دلم ده سال پیر شد

بچه ها ی سری عکسا عقد گذاشتم ادامه مطالب دوس داشتی برو ببین  


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, aloneloveme
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۲۶ 14:1 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


امروز روز سپاس گذاری از خداوند است

زیرا که
عشق را آفرید تا یادمان باشد کسی هست برای عاشق بودن

تا با تمام وجود به او بگوییم
عشق من روزت مبارک



واسه روز ولنتاین دوتا ستاره تقدیمت می کنم

یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه

یه ستاره پر امید واسه هر کی تو رو دید

ولنتاین مبارک



OVEYOUILOVEYOUILOVE YOUILOVEYOUILOVE YOUILOVE
OUILOVYOUIL ****** VEYOU ****** ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL ************ *** ************ *** YOUIL
UILO ************ ********* ********* ***** VE
EI ************ ********* ********* ******* IL
V ************ ********* ********* ********* O
O ************ ********* ********* ********* L
E ************ ********* ********* ********* U
YO *************
HAPPY VALENTINE*** *******IL
YOUI ************ ********* ********* ***** EY
OVEYO ************ ********* ********* * LOVEY
OVEYOUIL ************ ********* ****** ILOVEY
UILOVEYOU ************ ********* ** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ************ ***** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************ * LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYO U *** YOULOVEYOUILOVEYOU


برچسب‌ها: داستان عاشقانه ولنتاین, عکس های عاشقانه ولنتاین, مطالب عاشقانه غمگین ولنتاین, مطالب عاشقانه ولنتاین, داستان به وجود اومدن روز ولنتاین
۹۲/۱۱/۲۴ 13:20 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


قول داده اَم...


گاهـــﮯ

هَر اَز گاهـــﮯ

فانـــوس یادَت را

میاטּ ایـטּ کوچه ها بـﮯ چراغ و بـﮯ چلچلـﮧ، روشَـטּ کنَم

خیالـت راحـَــت! مَـטּ هَماטּ منـــَــم؛

هَنوز هَم دَر این شَبهاے بـﮯ خواب و بـﮯ خاطـــِره

میاטּ این کوچـﮧهاے تاریک پَرسـﮧ میزَنـَم

اَما بـﮧ هیچ سِتاره‌ے دیگـَرے سَلام نَخواهــَـم کَرد...

خیالـت راحـَــت گلم !



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, alonelovemeblogfa
۹۲/۱۱/۲۴ 0:20 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
داستان عاشقانه بهمن و آرمیتا


بهمن پسر 26 ساله ای بود که با دختری به نام آرمیتا دوست بود.

از دوستی این دو 10 ماهی می گذشت و بهمن روز به روز به
دوست دخترش بیشتر عادت می کرد. تمام این 10 ماه آنان

تمام فرصت بیکاری شان را با هم می گذراندند.

هر دو دانشجو بودند و اصلا دوستی شان در دانشگاه رقم خورده بود.

آنها جوری به هم عشق می ورزیدند که به غیر از

بچه ها خیلی از استادها هم از رابطه اونا باخبر بودند.


ادامه مطالب رو دنبال کنید


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, داستان عاشقانه بهمن و ارمیتا
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۲۲ 16:42 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

غیرتت کجاست؟؟؟


زمانی که مَعشوقت از تجاوزِ تنهایی رنج میکشـــــد

بهِ جـای درکــش
ترکــش میکنی…!!

این رسمش نیست


دلم تنگ شده برا روزایی که:

شبا اس میدادی" مال خودمی "

روزا بیست بار اس میدادی" دوست دارم "

ولی قهر میکردم،قبل از اینکه بخوابی اس میدادی" آشتی نکردیمااااااا "

" هنوز قهری "

دلم تنگ شده

دنیام تنگ شده

دلم به همه بهانه های عاشقانت تنگ شده


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, داستان عاشقانهaloneloveme
۹۲/۱۱/۲۲ 16:33 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


به ﺳﻼﻣﺘــــﯽ ﭘﺴــــﺮﯼ ﮐــــﻪ ,


ﺑــــﻪ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺧﺘــــﺮﺵ ﮔﻔــــﺖ :


ﺍﮔــــﻪ ﺑــــﺮﯼ ﻣﯿﺸــــﯽ ﺍﺳــــﻢ ” ﺩﺧﺘــــﺮﻡ ” …


ﺍﮔــــﻪ ﺑﻤﻮﻧــــﯽ ﻣﯿﺸــــﯽ ” ﻣــــ♥ــﺎﺩﺭش ” ………!


به سلامتی عشق خودم


 


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, aloneloveme
۹۲/۱۱/۲۲ 16:25 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
خـــُدایـــــا ....

به تو میسپارمش.....

امّا یه خواهشــــی ازت دارَم... !

یه روزی...

یه جایی...

بغل یه غریبه...

"مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, داستان عاشقانه مصطفی و مونا
۹۲/۱۱/۲۲ 16:18 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
دو تا رفیق بودن باهم میرفتن میخونه شراب میخوردن

یکی میمیره اون یکی میره میخونه به ساقی میگه دو تا بریز!
ساقی میگه چرا دو تا؟

میگه یکی واسه خودم، یکی به یاد رفیقم!

یک سال بعد میره میخونه به ساقی میگه یکی بریز!
ساقی میگه رفیقتو فراموش کردی؟!

میگه نه… خودم توبه کردم، میخورم به یاد رفیقم!



به سلامتی همه دوستای گلم

چه دوستای جهان واقعی چه دوستای جهان مجازی 

همتون دوست دارم


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, aloneloveme
۹۲/۱۱/۲۲ 15:58 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
داستان عاشقانه علی و ارزو

این داستان واقعی و خیلی زیباست

دقیقا من 13 سالم بود که یعنی حدودا سال 1382 یا 83 که اینا یعنی خالم اینا اومدن خونه ی ما .

قبل از اون خیلی کم می اومدن ولی امسال که اومدن من اصلا اسم بچه ها رو نمی دونستم

یعنی قبل از اون 1 یا 2 بار تو بچگی دیده بودمشون !!!

خلاصه اینا اومدن آرزو اون موقع مثل من سوم راهنمایی بود از اولم خیلی بلا و شیطون بود!!!

وقتی من دیدمش خوشم اومد راستش تا به اون وقت از هیشکی خوشم نیومده بود

ولی وقتی دیدم اصلا بهش خیلی جذب شدم ولی پیش خودم فکر می کردم

که این لا اقل ازم 3 یا 4 سال بزرگه !!! چون که قد من اون موقع ها کوتاه بود آرزو قدش از من بلند بود .


برای ادامه داستان به ادامه مطلب بروید


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, عکس های عاشقانه, مطالب عاشقانه غمگین, داستان غمگین عاشقانه, داستان عاشقانه آرزو و علی
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۲۱ 19:30 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے مـَن ..

.مـَرد یـَعـنـے تـِکـیـﮧ گـآهـے اَمـن

یـَعـنـے بـوسـﮧ اے اَز روے دوست دآشتـَن

، بــِدون ِاَنـدَکـے شـَرم !

دَر ذِهـن زَنآنـﮧے مـَن ...

مـَرد یـَعـنـے کـوه بـودَن ..

 پـُر اَز سـِخـآوَت ،

 پـُر اَز حـَیـآے مـَردآنـﮧ دَر کـِنـآر ِ ایـن اُبـُهـَت

، لـوس شـُدَن ـهـآے کـودَکـآنـﮧ ! :)

دَر ذِهن ِ زَنـآنـﮧے خـوش ـبـیـن مـَن ...

مـَرد یـَعـنـے دوست مـےـدآرَمـِت ،

 تـو هـَر لـَحـظـﮧ بـآ مـَنـے!

تـو مـَردے ..مـَن بـے تـو بـآ تـَمـآم آفـَریـنـِش بـےگـآنـﮧاَم!

کـآفـےـست دَست ِ رَد بــِزَنـے!مـےـرَوَم پـے زِنـدِگـے اَم ،

 بـَرآے آرآمـِشَت تـآ بــِدآنـے چــِقـَدر مـُحـتـَرَم َـست ایـن

آسـآیــِشـَت ..



درسته مونا این حرفا رو نزده

ولی از زبون دل شکستش این حرفا زدم

مونا جونم مرد دل شکستتو ببخشا



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, aloneloveme, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۲۱ 19:11 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

بچه ها باورتون میشه تنها شدم . مونا رفت

به خاطر این ناراحت نیستم که تنها شدم به خاطر این که دلشو شکوندم

با ناراحتی از پیشم رفت .دلشو شکوندم رفت ازین ناراحتم بخدا

موناااااااااااااااااااااااا  منو ببخش من در حقت بد کردم 

مونا جونم رفتی برو ولی همیشه به فکرتم برات دعا میکنم

یادت نره من و تو لحظات خوشم باهم داشتیم

مهر عشق تو دلم کاشتم و الان بزرگ شده و ی نهال .

نمیذارم علف های هرز جاتو پر کنن تو قلبم

اونجا خونه خودته هر موقع خواستی بیا درش برات بازه

همیشه بعد هر نمازم دعات میکنم تا خوشبخت بشی و به ارزوت که

بچه بود برسی و دوست دارم تورو کنار خانوادت خوشحال و موفق ببینم

دیگه نمیدونم چی بگم یعنی چیزی نمیتونم بگم فقط منو ببخش

خدا نگهدارت



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, عشق مصطفی و مونا, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۲۰ 16:25 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
مونا:


اخرین پستم:

سلام به همه دوستان نمیدونم از کجا شروع کنم

ظاهرا اقا مصطفی قضیمونو بهتون گفته

ما یک هفته ای هست هز هم جدا شدیم

امروز بعد 1 هفته به وب سر زدم و نظراتتون خوندم

ازم خواسته بودین برگردم پیش مصطفی

و اینکه مصطفی تلاش کن دوباره دلمو بدست بیاره.....

ولی نمیشه,دیگه این رابطه درست نمیشه...

نمیدونم شاید پیش خودتون بگین عقده ای....ولی هیچ کدومتون

جا من نیستین 19 سالمه ولی دلم به اندازه ی پیرزن پیره تو اوج جونیم

جا خوشی کردن فکر سر و کله زدن با مشکلاتمم دلم پژمردست دیگه

اره اقا مصطفی معذرت خواستی ازم ولی ...نفهمیدی با حرفات اون شب

چه به روز من اورده بودی

میدونی تا صبح تو جات زجه بزنی و صبح با چشای پف کرده پاشی

برا این که دل مادرت نگیره دل داداشت نگیره خستگی بهونه کنی چه حالی

اون شب گفتی ما اگه ادم بودیم بابام ولمون نمیکرد بره

میدونی این حرفت یعنی چی...بی انصاف مگه دست من بود که زخم

زبونشو به من میزنی ...اره بچه ها

مادر پدر من از هم جداشدن بابای من ازدواج کرده من یک سال و خورده ای

نه بابامو دیدم نه صداشو شنیدم

باهاش قهرم برا ازدواجش هرکاریم میکنه از هر راحیم متوصل میشه

باهاش حرف نمیزنم بهش گفتم تو دانشگاهمم گفتم بابام مرده

دیگ دختر نداره...

منم دلم میخواست بابایم کنارم بود همه میدونن همه دخترا بابایین دلم

میخواست پیشم بود دلم قرص بود مثل دیوار پشتم این که کسی با وجودش

کسی جرات نکنه دل تک دخترشو بشکونه منم دلم بابا میخواست

که عین این بچه یتیما به باباهای دوستام حسودی نکنم

منم مثل همه شما دلم میخواست خوانوادم همشون کنارم باشن صبح که پا

میشم مثل قبلنا بابام بیاد بالا سرم بگه :

دختر لوسه ی بابایی پاشو صبح شده دیگه

اره هنوز برام حسرت ی پیکنیک خانوادگی بریم باهم من بابام مامانم داداشم

ولی نمیشه دیگه  بابام ی شهر دیگست

صبحا دیگه وقتی پامیشم بابام نیست بیدارم کنه مامانم و داداشم سر کارن

شب به زور 2 ساعت ببینمشون

ولی برا منم سخت بود چون منم اینو نمیخواستم

منم دلم خوانواده میخواست خانواده واقعی نه اینکه تو خیابون 1 خانواده

مثل خودمون میبینم گریم بگیره با حسرت نیگاشون کنم

اره اقا مصطفی این چیزی که برا تو عار و مسخرش میکنی

زندگی جدید من چه بخوام چه نخوام چون دست من نبود

تو حق داری بری سراغ ی خانواده خوب که همه کنارهمن

اما من اگ حرفا دلمو پیشت زدم از تنهایی بهت پناه اوردم برا این

نبود مسخرش کنی بچه طلاقیمو بکوبی تو سرم برا این بود که باورت کردم

بهت اعتماد کردم حرفا دلمو بهت گفتم

جا دلداری دادن بهم این حرفارو بزنی و به پاکی خودمو,مادرمو داداشم

توهین کنی...اینایی که تو به راحتی تحقیرشون کردی

خانواده منن هنوزم با وجود تموم دلخوریام ازشون دوسشون دارم

ازشون حمایت میکنم نمیذارم بهشون کمترین توهین بشه

حرفای شمام چیزی نبود ی که با ی ببخشید حل بشه

ی هفتست کار منو کرده فقط گریه ی شب چند تا جمله زدی که کل

وجودمو از عشقم بهت از احساسم بهت خالی کردی

دلگیرم ازت اگ قرار ته عاشقی این باش کسی که باید عاشقت باشو درکت

کنه تو سختی ها تکیه گاهت باشه اینجوری پشتتو خالی کنه....نه من

نیستم دیگه...دیگه نمیتونم دلم نسبت به عشق سرد شد

دیگه موندم دلم به کی اعتماد کنه....به معنای واقعی بریدم اتیش دلمو با

چی خاموش کنم که اروم بشه انقدر عذابم نده

تنها کاری که میتونم در حقت بکنم این که ببخشمت اون شب بهت گفتم تا به

حال نفرین نکردم اما تو رو اون شب نفرین کردم خواستم خدا جوابتو بده ولی

با این که دلخورم ازت بخشیدمت نه برای تو برای دل خودم عادت نداره نه

نفرین کنه نه نبخش کسیو دلش از کینه کسی پر باشه حتی اگه دلمم

اتیش بزنن ...

دوستای وب امیدوارم موفق باشید بدی خوبی دیدید حلال کنید دوستون

دارم شاید بهتون سر زدم خدافظ...دعام کنید محتاج دعام





برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, alonelovemeblogfa, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۲۰ 15:34 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


عشق لیاقت می خواهد و عاشق شدن جرات
همیشه در پی کسی باش که با تمام کاستی ها
و کمی هات و عیب هات حاظر باشد  به تو عشق بورزد
و تو رو به همه ی دنیا نشان بدهد و بگوید  این تمام دنیای من است

تقدیم به تنها عشق خودم مونا جونم



مونا سلام امید وارم خوب خوب باشی و حالت خوش باشه

مونا ی هفته گذشت ازون شب بد که حرف های بدی بهم دیگه زدیم
خودت که دیدی من همون فرداش اس دادم و عذر خواستم

ولی از بس ناراحت بودی قبولم نکردی البته حقم داشتی

ولی من جلو همه بچه ها میگم عذر میخوام اشتباه کردم

بخدا عصبانی بودم اون حرفا رو زدم .به دل نگیر حرفامو

اگه دنبال مقصر میگردی دیگه نگرد چون من مقصر بودم اون شب

فقط امروز اومدم بگم ببخشید و بگذر از حرفای زشت اون شبم

برای آخرین بار ازت میخوام که برگردی  !!!

اگرم که دوست نداشتی دیگه باهام باشی فدا سرت

برو خوش باش و با ارامش زندگیتو بکن

دوست ندارم مزاحم آرامشت بشم

فقط حداقل اگه دیگه منو نخواستی به خاطر خاطرات زیبامون منوببخش

به خاطر لحظه هایی که باهم گفتیم و خندیدیم

به حرمت لحظه هایی که سرشار از عشق بودیم

به خاطر لحظه هایی که برای هم  میمردیم منو ببخش


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۹ 19:5 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت را

بخورم!!!

کاش لبخندهایت آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی

دیدن یک لحظه

فقط یک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته

باشم!

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد

تا امروز

چشمان من به یاد آن لحظه بهانه گیرند و اشک

بریزند!

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

خود نگویم

" آخه او که میدونست چقدر دوستش دارم!!!!"


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۹ 18:58 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

داستان عاشقانه مهناز و علی

این داستان  خیلی قشنگه پیشنهاد میکنم بخونین



پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم

سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به

وضوح حس می کردیم…

می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از

ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یه

زندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…

هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…

تا اینکه یه روز........
برای ادامه داستان به ادامه مطلب بروید


برچسب‌ها: داستان عاشقانه علی و مهناز, داستان عاشقانه, داستان غمگین, داستان گریه دار, داستان زیبا و خواندنی
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۱۹ 18:7 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

سلام به همه دوستای گلم

دوستان راستش من و مونا متاسفانه  ازهم جدا شدیم

ولی این وب خونه ی عشق ماست

من نمی خوام به ی کلبه متروکه تبدیل بشه


مونا جان تا وقتی بودی از تو مینوشتم

الان که نیستی از لحظات دوری از تو مینویسم


چیکار کنم دیگه زندگیم با عشق تو پیوند خورده گلم


دیوونگی
یعنی
:

عکسشو تو گوشیت هی نیگاه کنی ، واسه بار هزارم . . .

انگار تاحالا ندیدیش . . !

بوسش کنی محکم مث دیوونه ها !!

بگی خو آخه دلم همش یه ذره میشه برات . . .

بغض کنی و زرتی اشکات بریزه . . :'(

شمارشو با ذوق بگیری شاید اینبار جوابتو داد. . .

شاید با مهربونی بگه جونم . .

شاید. . شاید. . شاید. . .ای تو روحت با همین شاید گفتنات خاطره . .




به سلامتـــــی کسی که دوسش داری و پيشت نيست
اما؛ يه يادگار ازش داری
که وقتی نيگاش ميکنی، بوش میکنی
حس میکنی کنارتــه
سلامتی اونی که با خاطراتشم خوشـــی



به سلامتی اونی که آرزو بود

نفس بود

آرامش بود

رویا بود

ولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خاطره شد...! 

بغض شد...!

درد شد...!

کابوس شد


من عاشقانه محبت کردم

ولی بی معرفت اسیر نشد سیر شد...





برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۹ 17:42 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
مــــــــ ـــــــ ــــرد بایــــــــــــد...
وقتی مخاطبـــش عصبانیــه, ناراحتــهمیخواد داد بـــزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگـــــــا کن , بهت میگم تو چشــــــام نیگا کن!!
حالا داد بزن , بگو از چــــــی ناراحتی؟!!
بعد مخاطب داد بزنه , گله کنه, فریـــــــاد بکشه گریــــــــه کنه حتی با
مشتای
 زنونه ش بکوبه تو سینـــــــــــه مرد
ولی آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه...
همونجا باید بغلــــــش کنه
نذاره تنها باشه!
حرف نـــــــــزنه ها , توضیح نـــــــــــده ها
کل کل نکنه ها , توجیــــه نکنه ها
فقط نـــــــــــذاره احســـــــاس کنه تنهاست!!
مرد باید گاهی وقتا مردونگیشـــــــــو

 با سکـــــــوت ثابت کنه!!با بغلــــــــ کردنش...

21198254002113135705.jpg


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه مصطفی و مونا, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۳ 11:24 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
مونا:


سلام به همه دوستان

وسلام ویژه به اقا مصطفی عزیز

والا وقتی پستتو که برام گذاشتی خوندم هنگ کردم ....

و فکر کنم خودت بدونی واکنشم چیه...

میدونی من احساسیم و این مواقع....اشکام بهم امون نمیدن

به زور عشکامو کنار میزدم و به کسات و نوشته های پایانیت نگاه میکردم

امروز امدم ی اعتراف بکنم!!!!!...

اره تعجب نکن اعتراف

بر عکس تو من پستمم رمزدار نکردم که همه بخونن

چون میخوام جلو همه بهت اعتراف کنم


من کم اوردم
اره من کم اوردم...

گیجم..تو زندگیم جای خلا ی چیزیو حس میکنم

اون تویی..

خود خود تو اقا مصطفی...

من به بودنت تو زندگیم عادت کردم یعنی ...فقط عادت نیست از نظر عاطفی عادت کردم

من دوست دارم..

من عاشقتم..

خودت گفتی از وقتی امدی تهران پیشم تو حسرت گفتنم بهت موندی

اره من اول فکر میکردم فقط حسم بهت ی دوست داشتن سادس

ی عادت...ی وابستگی...

اما الان فهمیدم ...یعنی دلم بهم گفت ..حسش کردم

احساس من فراتر از وابستگی

من عاشقتم

میدونم وقتی عصبی میشم شاید حرفای بدی بهت زدم

ولی مصی تو همیشه منظور منو نفهمیدی
 
شایدم تقصیر من..که سعی نکردم منظورمو بهت دوباره و درست بفهمونم

و ازش  گذشتم که حالا ذره ذره اون سوء تفاهما باعث شده

اینجوری بین ما فاصله بندازه و تو به احساسم نسبت به خودت دچار تردید و کاستی بشی

منظور من موقعیتای بهتر از تو که رد کردم این نبود که تو رو کوچیک کنم یا منت سرت بذارم

برعکس میخواستم بهت بفهمونم که پول و اموال و قیافه برام مهم نیست دیگ

وجود خودتو برام مهم این که داشته باشی یا نداشته باشی برام مهم نیست

من برا وجود خود تو که موندم این که شاید از نظر بقیه

پسرایی که از نظر پول و قیافه....غنی باشن ی موقعیت خوب باشه

ولی من مهم نیست برام چون انتخوابم تویی

چون از نظر منطق دل من دل بزرگ تو احساس قشنگت به من  به صدتای پول داری اونا می ارزه

و منظورمم از غیرت این بود که تو بهم اعتماد نداری من واقعا ناراحت میشم تو بهم شک میکنی که

 من با ی شخص دیگ....

مصی من هر شخصی بهم پیشنهادی داده تهش به تو امدم زودی گفتم شاید دیر زود شده اما بهت

 گفتم مهم اینه پنهونش نکردم  و تو این تاخیرو بد برداشت کردی جا اینکه فکر کنی شاید

فراموشش شده و عمدی در کار نبوده

ببخشید سرتو درد اوردم

ولی خواستم از ته تموم این حرفایی که گفتم بهت بفهمونم تو برام هنوز عزیز ترینی و دوست دارم

نمیدنم شاید این انتخابت باشه که از پیشم بری و من بهش احترام میذارم چون

من میخوام فقط دلت خوش باشه حتی بی من

دیدنت با دیگری هرچند برام زجر اور ولی وقتی لبخند تورو ببینم ارومم میکنه

شاید خودمون باعث شدیم کار به اینجا بکشه

قهرای طولانی مدتی که این مدت داشتیم

ما قهر و اشتی زیاد کردیم ولی این مدت واقعا از هم دور بودیمو  ی فاصله زیاد بینمون

من جلو بچه ها میگم من عاااااشقتم

اگ برگردی بازم مثل قبل پات وامیستم اما این بار منطقی تر و با تجربه تر

اگرم برنگشتی برات ارزو خوشبختی میکنم درضمن انقدرا که فکر میکنی بی معرفت نیستم

قوللللل میدم پا عشقمون واستم

قول مردونه...شاد مرد نباشم ولی 2 جو غیرت دارم مردونه پا حرفم وایسم

 
دوست دارم عشقم باورم کن


ارزش احساس به مدتشه:

نمیگم قدر دنیا عزیزی

میگم:تا دنیا هست برام عزیزی....




آیکون زیبا سازی,لوگو زیبا سازی,تصاویر عاشقانه,آیکون عاشقانه


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه مصطفی و مونا, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۱۳ 11:19 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

با سلام و درود به همه ی دوستان عزیز

دوستای گلم همیجور که میدونید من این وبو فقط واسه ی نفر ساختم

اما دیگه اون ی نفرم نیست که بیاد به این وب

و منم دیگه دلیلی نمیبینم ادامه بدم

دوستای عزیز حلالمون کنید بدی .خوبی .چیزی دیدید

این گلم تقدیم به همتون.خدافظ.



سلام مونای عزیز

امید وارم حالت خوف باشه

میدونی امروز چه روزیه

9 ماه پیش بود براه اولین بار همو دیدیم

یادته 5 شنبه بود.یادش بخیر


نهمین ماه گرد دیدارمون مبارک


12/02/1392


  ادامه مطلب فقط واسه مونا اگه ی روزی به این وب سر زدبخونه !!!!!

رمزش رمز وب حتما بخونش.



برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۱۲ 14:36 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


دانلود فیلم با لینک مستقیم



 נلتنگــــــــے 

 נلگـَـــرمــــــے

 נلــواپَســــــے 

 נلهـُـــــــره

 נل...נل...נل 

 ایـــטּ واژه ِ بـــے نقطــــﮧ 

 گــآهـــے بــﮧ وسعـــت یــک נریــــآ נلتنگـــــت میشــــوנ 

 נلــواپســــــت میشــــوנ 

"...همیشــــﮧ נلتنگـــــتم امـــا נلـــم گــرمــﮧ بــﮧ بـــوנنــت..."


18مــآه بــا هــم بــودنمـــوטּ مبـــــآرک 


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۰۹ 19:34 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

مونا :سلام من برگشتم دلم برا همتون تنگ شده بود

مصىی جونم بلاخره اىنترنتم راه افتاد

راستى نامردا فردا تولد اجى موناتون بى معرفتا تبرىک نگفتىن بهم


آگهی رایگان



با سلام خدمت تمام دوستان نازنین مخصوصا مونای عزیزم


سوسوی ستارگان آسمان در التهاب آمدن توست

آمدی و آسمان و زمین را برایم بهشت کردی

تنها ستاره آسمان دلم تولدت مبارک

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت

فرشته ی زندگانی من تنها عشق من


aloneloveme  08/11/1373


آگهی رایگان


نمی دانم که دانستی دلیل گریه هایم را نمی دانم

که حس کردی سکوتم را ولی دانم که می دانی

من عاشق بودم و هستم

وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

عزیزم همیشه < عشق من > هستی و خواهی بود

تولدت مبارک


آگهی رایگان


یک سبد احساس را ، با تو قسمت می کنم

در شب میلاد تو ، جان نثارت می کنم

می نشینم در برت ، با تو صحبت می کنم

داغ،لبهای تو را ، بوسه باران می کنم

تولدت مبارک

سالروز تولدت را تسلیت میگم به فرشته های آسمون !

چون 19 سال پیش ازشون جدا شدی

اما تبریک میگم به خودم چون فرشته زمینی من شدی

تولدت مبارک


آگهی رایگان


با تشکر از همه ی دوستای گلم که هیچ موقع من و تنها نذاشتن



آگهی رایگان


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۰۷ 16:45 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
persian chat rooms


آیا واقعیت داره؟؟؟؟؟

فروردین:بوسه های شما تند و سریع اتفاق می افتد

واین نشان از شهوت طبیعی شماست که فروکش میکند.

اردیبهشت=بوسه های شما با تعلل و همت و باژرف احساس همراه است

می آیدو می آیدو می آید.

خرداد=بوسه های شما با فوران خنده لبخند ومسخره بازی همراه است .

تیر=بوسه های شما گرم و لطیف است و دوست دارید تا ابد ادامه یابد.                       

مرداد=بوسه های شما وحشی و پر احساس همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است

و از بروز احساستان جلوگیری نمی کنید ودوست دارید دیگران شما را تشویق کنند.

شهریور=بوسه های شما ظریف دقیق وماهرانه است

و معشوقتان زمانی متوجه میشود که کارتان تمام شده .

مهر=انقدر نگران وضعیت تنفستان هستید که زود کار را تمام می کنید .

آبان=شما خیلی زود از بوسیدن می گزرید وبه سراغ چیز های دیگر میروید .

آذر=بوسه های شما غافلگیر کننده و یک دفعه ایست

که باعث طلب بیشتر معشوقتان میشود .

دی= لحظه های خاص شما و آزاد شدن استرسی

که درطول روز اسیرتان کرده با این کار خلاص میشوید .

بهمن=با خیسی وکثیف کاری همراه است و با چشمان باز این کار را انجام می دهید .

اسفند=بوسه های شما رویایی و خیال انگیز و عاشقانه و ابدی است.


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۰۶ 21:45 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺏ میاد  : 

ﻣﺎﻣﺎﻥ؟ 

ﻟﺤﺎﻓﻪ ﻣﻦ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﺑﻮﺩ ...!

ﭼﺮﺍ ﺭﻧﮕﺶ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ؟

ﺑﺎﻟﺸﺘﻢ ﻣﺜﻞ ﭘﻨﺒﻪ ﻧﺮﻡ ﺑﻮﺩ ...!

ﭼﺮﺍ ﺍﻻﻥ ﻣﺜﻞ ﺳﻨﮓ ﺷﺪﻩ؟

ﺑﺎﺑﺎ؟

ﭼﺮﺍ ﻻﻣﭗ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟؟ !!!

ﺗﻮ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ﺍﺯﺗﺎﺭﯾﮑﯽ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ! 

ﻣﮕﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻣﯿﺎﺩ؟ ...

چرا ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﻮ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﺪﻩ ﺁﺧﻪ؟!

ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ...!

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﻣﻨﻮ ﺷﺴﺘﻦ؟

ﻋﺸﻘﻢ؟ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺵ ...

ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ ...

چرا ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ...

ﺍﺭﺯﺷﻤﻮ نفهمیدی ......

!  !  !  !  !  !  !


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
۹۲/۱۱/۰۶ 13:28 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
داستان عاشقانه



اولش زیر بار نرفتم

یه چند مدتی چت کردیم بعدش  مخالف میل باطنیم شمارمو بهش دادم

جواب یکیو دادم

هر روز بی توجه تر میشدم و اون وابستهتر

تا اینکه یه روز با بغض گفت نرجس من تورو واسه دوستی دو روزه نمیخوام

چرا نمیخوای بفهمی؟/

گفتم خب که چی؟

گفت یعنی میخوام برای همیشه کنارم باشی..

گفتم فعلا زوده برای این حرفا

گفت من امسال دارم برای کنکور میخونم

در ضمن 4 ماهه باهمیم کجاش زوده؟

ازم خواست بهش یه فرصت بدم منم اینکارو کردم

کم کم سعی کردم بهش دل ببند

هر روز بیشتر دلبسته میشدم

کم کم ازش خوشم میومد...

دیگه نمیتونستم زیاد بهش بزنگم

فقط گه گه گاهی از گوشی مامانم ابجیم

یا تلفن خونه بهش زنگ میزدم

بعد چند ماه گوشیمو بهم پس دادن

اما من هنوز با اون در ارتباط بودم

اون رفت داشنگاه اصفهان

ما برای تمام زندگیمون اینده حال همه چی برنامه ریختیم

همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون

هرکی باهاش حرف میزد

بقیه در ادامه  مطلب


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۰۶ 13:10 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
داستان عاشقانه پریا و فرهاد

راوی داستان پریا

 

 

 

من پریا23ساله وعشقم فرهاد27 سال.

سال 88داشگاهی که دوست داشتم تورشته موردعلاقم قبول شدم

.دانشگاه طباطبایی روانشناسی بالینی.

تااون روزسرم تودرس وکتاب بودوالبته تودوران دبیرستانم یه تصادف

کردم که باعث شدچندتا جراحی داشته باشم وهمین باعث شده بودکه به

هیچ جنس مخالفی فکرنکنم،وارد دانشگاه شدم ترم اول خیلی خوب

گذشت وکم کم داشت ترم دومم شروع میشه بااینکه دوروبرم

پرازپسربود حتی نمیدیمشون چه برسه به فکرکردن بهشون خلاصه

هرروزداشت میگذشت ومن کسی توزندگیم نبودودوستام که با عشقشون

قرارمیزاشتن خندم میگرفت ومیگفتم عشق ؟؟؟؟؟همش کشکه

،هوس،بچگی و.............. .خلاصه ترم اول سال 90 داشت شروع

میشدامابخاطرکاربابامجبوربودبره همدان خوب منم که دختریکی یه دونه

مامان بابا که تااون روزهمه نازم رامیکشیدن نمیتونستم باهاشون

نرم.خلاصه کارای انتقالیموگرفتم ورفتم همدان کم کم دیگه ترم داشت

تموم میشدوقتی واردترم جدید شدم با یه گروهی آشناشدم که انجمن

روانشناسی دانشگاه بودن عضوگروهشون شدم یکی ازروزا که رفتیم

سرجلسه دلم یه طوری شده بود چی شده بود؟آره دلم پروازکرده بود

پیش فرهادعشق اولم خیلی وابستش شدم ولی نمیتونستم بهش بگم

چقددوسش دارم چون من دربرابر پسرا کمی مغرورم.هرروزکه

میگذشت بیشترعاشقش میشدم وبیشتردوستش داشتم ولی افسوس که

نمیتونستم بگم اون سال گذشت وروزایی که نمیدیدمش برام

هزارروزمیگذشت وبعضی وقتا که بچه هاقرارمیزاشتن بریم اردویی

جایی تاصبح ازذوق دیدنش خوابم نمیبرد.وسطای سال یه کارگاه داشتیم

که مدرکاش دست من بود سال جدیدکه شروع شدفهمیدم فرهاد درسش 

تموم شده ودیگه نمیتونم ببینمش .یه روزکه جلسه داشتیم بابچه های

انجمن وقتی وارداتاق شدم خشکم زدفرهاداومده بود به بچه ها سربزنه

اونروزیکی ازبهترین روزام بود.وقتی که جلسه تموم شداومدپیشم گفت

بقیه در ادامه مطلب

 


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقانه غمگین, داستان گریه دار, داستان عاشقانه پریا و فرهاد, داستان و عکس و مطالب عاشقانه
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۰۶ 12:34 بـ ه قـلمـ mostafa & mona
116747814.jpg

نـہ از اومـدטּ کسـے ذوق زده میشم ،

نہ کسے از ڪنآرمـ بره حوصلـہ دارمــ نآزشو بـخـرمــ ڪہ بـرگرده ...


مـטּ آدمــ بے احسآسے نیستمـ !


مـטּ بے معرفـتــ و نآمرد نیستمــ ...

فقط خستہ امــ ...

از همـہ چے !

چون یہ زمآنے ڪسآیے وارد زنـدگیم شـدטּ

ڪـہ یہ سرے بـآورامو از بیـטּ بـردטּ ...



-137310535.jpg
بعضے وقتا مجبورے تو فضاے بغضت بـפֿـنـבے …

בلت بگیره ولے בلگیرے نـڪنے …

شاڪے بشے ولے شـڪایت نـڪنے …

گریـہ ڪنے اما نزارے اشـڪات پیـבا بشن …

פֿـیلے چیزارو ببینے ولے نـבیـבش بگیرے …

פֿـیلے ها בلتو بشـڪنن و تو فقط سـڪوت ڪنے …


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقاانه غمگین گریه دار, داستان عاشقانه دخترو پسر غمگین و گریه دار, داستان عاشقانه و عکس عاشقانه و مطالب عاشقانه, داستان عاشقانه احساس شکسته
۹۲/۱۱/۰۳ 13:32 بـ ه قـلمـ mostafa & mona

داستان عاشقانه امیر و مریم

دوستان عزیز این داستانو نخونید واقعا ضرر میکنید

داستان عاشقانه امیرو مرییم خیلی قشنگه حتما بخونیدش


223115_486467178037970_34164927_n.jpg

راوی داستان : مریم

من تو یه خانواده ثروتمند به دنیا اومدم یه عمو دارم اسمش رضاست

یه پسر داره اسمش امیره منو امیر وقتی بچه بودیم همیشه با هم بودیم

بازی میکردیم و.... وقتی بزرگ شدیم رابطمون کم شد

یعنی سنمون اجازه نمیداد باهم باشیم ۱۸سالم بود که متوجه شدم

به امیرعلاقه دارم اگه ۲روز نمی دیدمش دلم براش تنگ میشد

امیر پسرخوبی بود ظاهر خوبی داشت اما بخاطر اخلاقی که داشت

همه تو فامیل از امیر خوششون میومد وقتی که من ۱۸ سالم بود

امیر۲۱ سال داشت ۳سال از من بزرگتر بود من اون سال تو دانشگاه قبول شدم

امیر هم دانشجو بود اما تو شهرخودمون اما من باید برای درس خوندن میرفتم

یه شهردیگه وقتی خبر قبولی من تو دانشگاه تو فامیل پخش شد

پدرم یه جشن برام گرفت تو مراسم امیر خیلی دیر اومد نگرانش بودم

وقتی اومد همش تو فکر بود چشاش قرمز شده بود

اخه امیر وقتی از چیزی ناراحت بود چشاش قرمز میشد

رفتم پیشش گفتم امیر از چی ناراحتی؟


باقی ادامه مطالب


برچسب‌ها: داستان عاشقانه, داستان عاشقاانه غمگین گریه دار, داستان عاشقانه دخترو پسر غمگین و گریه دار, داستان عاشقانه و عکس عاشقانه و مطالب عاشقانه, داستان عاشقانه احساس شکسته
... ادامـ ه حرفـامـ ...
۹۲/۱۱/۰۱ 19:27 بـ ه قـلمـ mostafa & mona


طراح : صـ♥ـدفــ